تبليغاتX
درد و دل های من با خدا

درد و دل های من با خدا

تو کلاس بد جوری با هم بحثمون شد؛ خودش هم میدونست حق با منه، ولی باز رو حرفش پافشاری می کرد. دختره ی پر رو! هر جور دلش میخواد با آدم حرف میزنه و با هر عنوانی که به ذهنش میرسه ادمو مورد خطاب قرار میده! خجالت هم نمیکشه. وای خیلی اخلاقش بده. نه بزرگتر میشناسه نه کوچیکتر ...، نه معلم نه دوست... .

وقتی اومدم خونه خیلی ناراحت بودم. تا گفتم سحر پر رو ...! مامانم فهمید قضیه رو. وقتایی که به هر دلیلی خیلی ناراحتم، مامان بهم میگه: « لازم نیست فعلا چیزی به من بگی. یه ذره تو خونه واسه خودت قدم بزن فکر کن ببین مشکل از کجاست؟ نمیشه که همیشه حق با تو باشه! هان؟! بعد خودم ازت میپرسم چی شده.»

بعد از اینکه ناهارمو خوردم و همه خواب بودن، کلی راه رفتمو فکر کردم! ولی این بار حق با من بود. شاید خیلی وقتا منم حرفایی میزنم که بی منطق و از روی خودخواهین ولی این بار این جوری نبود... .

با وجود اینکه خیلی از زیست خوشم نمیاد ولی بعضی وقتا میرم تو اتاق بابا. جلوی کتابخونه ی اتاقش وایمیستمو از لابه لای اون همه کتاب زیست، یکیشونو اتفاقی بیرون میکشمو یه نگاهی بهش میندازم. این بار هم رفتم سراغ کتابخونه ی بابا، به این امید که شاید بتونم با سرگرم کردن خودم به دونستن چیزایی که نمیدونم ، اتفاقات اون روز رو فراموش کنم.

طرح روی جلد کتاب خیلی جذاب بود. صفحه ی اول، صحه ی دوم، سوم، چهارم! مکث! این چی بود تو صفحه ی سوم نوشته شده بود؟ برگشتم عقب. اینو دیدم. لوئی پاستور این جوری گفته بود که :
... در هر حرفه ای که هستید نه اجازه دهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تاسف بار که برای هر ملتی پیش می آید شما را به یأس و ناامیدی بکشاند. در آرامش حاکم بر آزمایشگاه ها و کتاب خانه هایتان زندگی کنید. نخست از خود بپرسید : « برای یادگیری و خودآموزی چه کرده ام؟ » سپس همچنان که پیش تر می روید، بپرسید : « من برای کشورم چه کرده ام؟ » و این پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که : « شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید. » اما هر پاسخی که زندگی به بلاش هایمان بدهد یا ندهد، هنگامی که به پایان تلاش هایمان نزدیک می شویم هر کداممان باید حق این را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم :
« من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام. »

بی هیچ دلیلی آروم شدم. 

فوتر : آپ بعدی بعد از کنکور ایشالله.

+نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت23:46توسط مرضیه | |